این روزهای یک آدم غیرمعمولی

برای ثبت احساساتی فراتر از گفتار

تبلیغات تبلیغات

همه چیز از 27 سالگی شروع شد...

بخش دوم - سفر مجردی کمتر از یک ماه از تولدم نگذشته بود که با دوستات رفتی شمال، عموت فوت شد و به مدت دو هفته شمال موندین. من خیلی چیز ها رو نفهمیدم و هیچوقت هم ازت نپرسیدم... واقعا همه چیز رو بهم گفته بودی؟ وقتی فیلمی رو دختر عموت پخش کرد که توی ماشین تو بود و بهم نگفته بودی نمیدونی بعدا چه حالی داشتم... چه روزهایی رو گذروندم هرچند گفتی که فقط میخواستی برسونیشون خونه پدربزرگت اما واقعا لازم بود که به من نگی؟ توی اون روزها به معنی واقعی کلمه کمتر بهم پیام
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها